مشغله های ذهنیم انقدر زیاد شده که حتی فرصت نمی کنم جواب تلفن را بدهم..و فقط تعداد زنگهایی را که می خورد می شمارم یک...دو...سه...چهار...پنج...شش...هفت...قطع می شود و من مطمئنم که دوباره این صدای کذایی را خواهم شنید...فکرم را روی کتابی که در دستم بود متمرکز می کنم اما این آرامش چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد دوباره زنگ کذایی تلفن...دوباره شروع می کنم به شمردن...یک...دو...سه...چهار...پنج...شش...هفت...ناگهان دلشوره ای در وجودم میفتد نکند اتفاقی برای خواهرم افتاده باشد...شاید مادر کار مهمی داشته باشد...به یاد لحظه ای که مادر داشت از خانه خارج می شد می افتم"نیم ساعت دیگه زیر گازو خاموش کن" با عجله به سمت آشپزخانه می روم دود فضای آن را پر کرده و بوی سوختگی تمام خانه را فرا گرفته"وای من چقدر احمقم"پنجره ها را باز می کنم و قابلمه ای را که کاملا سیاه شده درون ظرفشویی می اندازم...از آشپزخانه بیرون می آیم و دوباره زنگ تلفن...این بار دیگر حوصله ی شمردن ندارم پس جواب می دهم.
- بله؟
صدای آشنای دختری است...کمی که حرف می زند می شناسمش!می گویم:
- چه عجب یادی از ما کردی!...و او گله مند است که چرا دوماهه که بهش زنگ نزدم و من ناراحتم از اینکه دلیل خاصی ندارم اما در دلم گفتم حوصله نداشتم حوصله ی هیچکس رو ندارم!
می خواستم هر چه زودتر حرفش را تمام کند...او داشت از اتفاقاتی که برایش افتاده بود می گفت و من حوصله اش را نداشتم!...بالاخره بعد از دقیقه هایی که برای من به اندازه ی ساعتها گذشت حرفش را تمام کرد!...و من خوشحال بودم!...جمله ی آخرش هنوز یادم مانده!"این یک ماه آخر حسابی درس بخون امسال نهایی داری...نهایی هم کمتر از کنکور نیست!"
و من فقط لبخند زدم غافل از اینکه او نمی بیند!!
بعد از اینکه تلفن را گذاشتم می خواستم روی تختم ولو شوم که این بار زنگ در به صدا در آمد در آن لحظه دوست داشتم خودمو جر بدم!!!(یعنی اعصابم خیلی خورد بود!)
مرد سالخورده ای بود که کلاهی به سر داشت!
- بله؟
صدای پیرمرد را شنیدم که دعا می کرد و کمک می خواست!
وای آخه الان وقت گدایی بود؟!
حوصله اش را نداشتم...حتی حوصله ی کمک کردن به فقیر!
تلویزیون را روشن می کنم...کانالها را زیر و رو می کنم و وقتی چیز به درد بخوری پیدا نمی کنم کنترل ماهواره رو بر می دارم...صدای گوینده ی آن می آید که می گوید:"اینترنت باعث افسردگی فرد می شود...افسردگی ای که مانند همه افسردگی های دیگر نیست که آدم یه گوشه بنشیند این نوع افسردگس را خود فرد هم نمی داند که مبتلا شده"
احساس می کنم دارد خزعبل می گوید ادامه می دهد"البته اینترنت خواصی هم دارد..."
حوصله اش را ندارم کانال را عوض می کنم برای بار دوم که دارم کانالها را دوباره زیرو و رو می کنم دوباره همان مجری ای که داشت در مورد اینترنت صحبت می کرد می آید"آماری که گرفته اند نشان داده ۷۵ درصد از افرادی که وارد سایتهای جنسی(!) می شوند بین ۱۱ تا ۱۷ سال سن دارند"
و من نگران می شوم!
+
نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03 17:58 توسط Stuart
|