تبليغاتX
me,myself and I


me,myself and I

خیلی خوشحالم اما ناراحتم!
خیلی ناراحتم اما خوشحالم!
خیلی گرممه اما هوا سرده!
خیلی سردمه اما هوا گرمه!
من خیلی خلم اما همه میگن سالمی!
من خیلی سالمم اما همه میگن خلی!
خیلی داغم اما یخم!
خیلی یخم اما داغم!
خیلی دلم می خواد گریه کنم اما می خندم!
خیلی دلم می خواد بخندم اما گریه می کنم!
خیلی دلم می خواد مسلط باشم اما نمیشه!
خیلی نمیشه اما من مسلطم!
خیلی هوا خوبه اما ابریه!
خیلی ابریه اما هوا خوبه!
دوسش دارم اما نمی خوام!
نمی خوام اما دوسش دارم!
می خوام تابستون شه اما نمیشه!
نمیشه اما می خوام تابستون شه!
می خوام وقت داشته باشم اما ندارم!
ندارم اما می خوام داشته باشم!
دلم گرفته اما نگرفته!
دلم نگرفته اما گرفته!
صداش تو گوشمه اما نیست!
نیست اما صداش تو گوشمه!
شادم اما غمگینم!
غمگینم اما شادم!

فکر کنم از جملات بالا متوجه شدید که من به طور کامل(نه ناقص!..کامل کامل!) خل شدم و اصلا تعادل روحی-روانی ندارم!
من از نوشتن خسته شدم می خوام شعر بگم اما هرچی به خودم فشار میارم نمیاد بیرون!(شعره رو میگما!)
خودمو می کشم اما نمی تونم واسه همین تصمیم گرفتم واسه تنوع سبک نوشتنمو عوض کنم!
من عاااااشق روزنامه نگاریم!...خدایا!...یعنی میشه!!؟...یعنی می تونم!؟!؟...می خوام زودتر این دو سال مسخره تموم شه...اه اه اه!
می خوام زودتر وقت کنم کتابمو تموم کنم!...یعنی خوب میشه!؟
نمی دونم اصلا!
همش دارم به آیندم فکر می کنم!...به دو سال دیگه همین موقع!
یعنی به همه آرزوهام می رسم!؟

نوشته شده در جمعه 1387/01/30ساعت 10:18 توسط Stuart| |

خب امسال هم مثل هر سال(؟!) هر شبکه یه سریال برای ایام تعطیلات گذاشته بود شبکه یک:اس ام اس از دیار باقی-شبکه دو:نشانی-شبکه سه:مرد هزار چهره-و شبکه پنج:قرارگاه مسکونی!
البته تا اونجایی که من دیدم!
حالا من می خوام نظر خودمو(نظر کاملا شخصی خودمو!) نسبت به این سریالها بگم و بعد شما هم در قسمت نظرات نظر کاملا شخصی خودتونو بگین و به یکی از این فیلما رای بدین تا باشد که رستگار شویم!!!
اس ام اس(پیامک؟!)از دیار باقی:به نظر من سوژه ی فیلم به طرز شدت الحنی تکراری بود اما خب بازیگراش خوب بودن مثلا افسانه بایگان خیلی بانمک بود و اون مرده هم خل بود که رفته بود با شیلا خداداد ازدواج کرده بود!..و کلا بد نبود و من از ۲۰ نمره به این سریال ۱۵ میدم اونم به خاطر سوژه ی تکراریش!

نشانی:من واقعا از رامبد جوان انتظار نداشتم همچین مزخرفی بسازه!...من فکر می کردم رامبد جوان که خودش شخصل بمب خندس فیلمشم احتمالا می ترکونه دیگه!...ولی آتنه فقیه نصیری که واقعا گند زده بود با اون لهجه ی ضایش بیشتر لهجش شبیه افغانی ها بود(نبشه!!!..نبدانم!!!)...و کلا از ۲۰ به این سریال ۵ میدم!

قرارگاه مسکونی:واقعا به نظر من جواد رضویان خیلی بازیگر خوبیه! اما کارگردان نه!...بابا هر کسی رو بهر کاری ساختن!...نمی دونم واقعا!..فیلمی که سوژش خوبه...تک تک بازیگراش دلقکن!...علی صادقی که عشق منه!...ولی در کل کارگردانی ضعیف باعث میشه که من به این سریال ۱۰ بدم!

و اما مرد هزار چهره:فیلمی که کارگردانش مهران مدیری باشه...نویسندش امیرژوله...مگه میشه کمتر از ۲۰ بگیره؟!!!...طنزی که واقعا طنز بود به معنای حقیقی طنز!...کارگردانی قوی...بهترین فیلم امسال!...شعر طوفان(پول آب را می دهیم پول گاز جدا!) که کلا بوقیده بود به یه شخصیت بوقی!...و اینکه اونجایی که مهران مدیری گفت:من تو هیچی اگه استعداد نداشته باشم تو جوگیر شدن استعداد دارم!...دقیقا مردم ایران همین جورین!...و کلا بوقیده بود به مملکت!...من که کلی حال کردم باهاش!


و من وقتی معلم حسابانمون پرسید بچه ها کدوم فیلم بهتر بود همه گفتن پیامک از دیار باقی به حالت کف موندم!...
شما هم نظرتون بگین لطفا!

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 19:43 توسط Stuart| |

نوشته های درون کروشه ۸۷ بید(یعنی جدید افزودم!)
درکل الان حدود یه هفتس من خیلی ناراحتم از یه دوست(؟!)
نمی دونم میشه اسمشو گذاشت دوست؟!
اگه کسی با آدم دوست میشه یعنی اونو دوست داره که باهاش دوست شده بعد مگه امکان داره آدم حال کسی رو که دوسش داره بگیره؟!!(تکرار می کنم...آدم!!)
اصلا مگه امکان داره؟!...{اصلا یادم نیس از کی ناراحت بودم الان هر چی فکر می کنم!}


شما به فال اعتقاد دارین!؟
من که خیلی زیاد!
البته قبلا زیاد این جوری نبودما...ولی از وقتی با مبینا دوست شدم به فال اعتقاد پیدا کردم!!
آخه می دونید...همون روز اول بهم گفت متولد چه ماهی هستی؟...بعد تمام خصوصیاتمو بهم گفت همشم درست بود!!انقدر حال کردم!!
کلا چند وقته رفتیم تو نخ فال و اینا برای مثال همین امروز سر زنگ فیزیک سه تا کتاب فال زیر کتاب فیزیکم بود داشتم می خوندم!!{آخی یادش بخیر!}


بعد از ظهرش با سمیرا رفتیم کتابفروشی که یه کتاب بخریم.
بلافاصله بدو ورود ما یه پسره اومد تو مغازه قیافش کرررر خنده بود!
حالا این هیچی!
اومده میگه:کتاب دخترم فرخ!! رو دارین!
اینو که گفت منو سمیرا ترکیدیم از خنده!!!{اینم یادش بخیر!}

 

می دونید چیزی که بیشتر فکرمو مشغول کرده بود این بود که پس اونایی که جونشونو واسه زندگی من و امثال من دادن چی؟!...اون شهیدا(حتی جانبازا)...چقدر یه انسان می تونه فداکار باشه؟!...جون خودشو داده تا ما بتونیم زندگی کنیم...ولی من چی؟!...حاضرم جون یکی دیگرم بگیرم تا خودم بتونم زندگی کنم!!
تو هم همین طور!!...نگو نیستی!!...من از هر کی پرسیدم گفت آسون ترین مرحله ی فیلم اونیه که کلیدو از تو شکم اون مرده میاره بیرون!!!...خنده داره ها.... یعنی نه...گریه داره...آسون ترینش اینه که یکی دیگه رو بکشیم تا خودمون زنده بمونیم...!
بهش فکر کن.....{الان که فکر می کنم می بینم شهیدا هم بلانسبتشون خل بودن که این کارو کردن!}


دقت کردین زندگی چه چیز بیخود و مضحکیه!!!!
مخصوصا وقتی یه چیزی به نام عشق باهاش قاطی میشه!!!!!!!{نه اتفاقا اصلا بیخود نیس خیلی هیجانناکه!...کلا من عقایدم تو این یه سال زمین تا آسمون فرقیده!}


دلم براش تنگ شده!!!
خیلی زیاد!
حتی دلم واسه وقتایی که دعوام می کنه...سرم داد می زنه.....تنگ شده!!{یادمه دلم واسه داداشم تنگیده بود!...!}

الان دارم به امتحان دین و زندگی فکر می کنم که فردا داریم!!!
الان دارم به یکی فکر می کنم که به دلیل مسایل امنیتی نمی تونم بگم!....
الان دوباره اومدم تو کلاس بچه ها دارن سر جواب یه سوال بحث می کنن!
الان یه هو یاد خال معلم زبانمون افتادم که برداشته!!...قبلا خیلی وحشتناک بود عین جد سگ بود...الان یه درجه بهتر شده...شده خود سگ!!!{آخی!!!}

دیشب همین جوری نشسته بودم داشتم پی ام سی  نگاه می کردم بعد یه آهنگ کامران و هومنو گذاشته بود!
انقدر خنده دار بود!
کررررررررررررررر خنده بود!
مفهوم آهنگ این بود:
"دوستت دارم خیلی زیاد...شعر باید خودش بیاد...قافیه اصلا نمی خواد!!...به چشماتم خیلی میاد!!!!!!!"{یادش بخیر چقدر مسخره می کردیم این آهنگرو!}

هیچ وقت انقدر احساس ضعف و بدبختی نکرده بودم....وقتی که نمی دونم باید از کی کمک بخوام...معلم؟...مشاور؟...دوست؟...فامیل...؟!
معلمی که همیشه اعتماد کردن بهش برام سخت بود...
مشاوری که اصلا قابل اعتماد نیست...
دوستی که خیلی سریع پشتمو خالی می کنه و جا می زنه....
فامیلی که....
نمی دونم واقعا!
موندم همین جوری!{هنوزم هیچکسو پیدا نکردم!}

 

چقدر سخته بهترین دوست آدم بشینه جلوی آدم زارزار گریه کنه بعد آدم هیچ کاری از دستش برنیاد که براش کنه!!
سعی کنه بهش دلداری بده ولی حتی این کارم نمی تونه بکنه!
هیچ کاری نمی تونم واسش بکنم!
من مقصرم؟!!
من خودمو مقصر می دونم!
نه...... به من ربطی نداره!
من می خواستم کمکش کنم...من فقط نظرمو بهش گفتم!!{خل بودما!}

 

چرا ما سعی نکنیم که مال خدا باشیم!؟
ما می تونیم!
فقط کافیه یه کم به رفتارامون فکر کنیم!
فقط می خوام رفتارامونو درست کنیم!...بقیشم خود به خود درست میشه!
انقدر راحت دروغ نگیم!
انقدر راحت غیبت نکنیم!
انقدر راحت دل همدیگرو نشکونیم!{}

 

زنگ زبان فارسی!
شیطنت ها و خندیدنامون!
تیکه های خانوم داداشیان!
زنگ ادبیات!
دبیر نداشتنا!
دور هم جمع شدنو آهنگ خوندن و بطری بازی کردن!(آهنگای مجاز البته!!)
زنگ فیزیک!
مهربونیا ی خانوم خرمی بر خلاف قیافه ی خشن!(یادم نمیره اول سال عین سگ ازش می ترسیدم!!)
تیکه انداختنش به من (!){آخی!}

السلام علیکم بر شما این جوانان پاک و سر به زیر کشور اسلامی و آزادی ما!!!
عرض شود به خدمت شما که چندی پیش توسط بنده پستی زده شد با نام مبارک امتحان دینی که موجب تمسخر دوستان و این جوانان و حتی برخی از نوجوانان بی حیا گردید!
اینها همان جوانانی هستند که به سمت الواطی و دختر بازی و این اخیرا هم نعوذبالله پسربازی روی آوردند!
اینها همان هایی هستند که دین را به بازی گرفتند و خود نمی دانند که می خواهند چه چیزی بخورند!{چقدر من بانمک بودم!...موش بخورتم!}

 

افسردگی خر کیه؟!!
خودکشی سگ کیه؟!!
دپرسی کیلویی چنده؟!
من اومدم!!!!
بیگی منو! 
{حالا افسردگی اینارو خالی می بستما...می خواستم تیریپ افسردگی بیام همه بگن راحیل جون چی شده و اینا!!!...بعد هیچکی تحویلم نگرفت سنگین و رنگین برگشتم!}

 

نویسنده : راحیل (!)
شنبه ی هفته ی بعد؟! ... نه نه یه شنبس؟!  آره مامانم میگه ۱شنبس!  ساعت : هشت و چهارده دقیقه ی صبح!!...البته الان دارم فکر می کنم تا بنویسم طول می کشه!!
اولا که سلام فاز و نسیم عزیز نظراتون بسیار بسیار قشنگه!!!
دوما که وایسین فکر کنم جوابتونو بدم!!!
نمی دونم چه جوری شروع کنم!
وایسین یه جور دیگه بگم!!{یه سره کل کل می کردیم...همیشه هم حق با من بود!}
 
 
 
همین الان یه چیزی به ذهنم رسید " خدای مهربونم مرسی که نوشتن رو آفریدی!...یا بهتره بگم مرسی که منو یه زمانی آفریدی که نوشتن اختراع شده بود!"{واقعا ممنون!}

 

ها!
باورم نمیشه این وبلاگ بخواد خاک بخوره ها!!!!
غیر قابل تحمله!!!!
پس لطفا نذارین خاک بخوره!
چون دارین میرین رو اعصابم!{دقیقا!}

 

این دفعه برای سومین باره که دارم می نویسم دو بار حتی پستم کردم اما بعدا پشیمون شدمو حذف کردم!!!
اما این بار می نویسم و به خودم قول میدم که حذف نکنم!{آفرین واقعا!}

 

یادمه تا همین دو-سه ماه پیش طرف(هر فرد مونثی می تونه باشه!) زل می زد تو چشام می گفت بابا من از تو بدم میاد!!!!!
بعد من می گفتم: وا!!!...مگه امکان داره کسی از من بدش بیاد ... داری شوخی می کنی دیگه؟!!!
اما الان.......{الانم عین اون موقع شدم دوباره!}

 

معنی این ضرب المثل این است که بر فرض شما با یک نفری با اطلاع خانواده ها آشنا می شوید و تحت نظر خانواده ها رابطه تان را ادامه می دهید و این آشناییت ادامه پیدا می کند و رو به گسترش و فزونی می گذارد و اس ام اس می فرستید و جوک ارسال می کنید و جوک هایتان یک جورکی می شود و این بحث گسترش روابط ادامه پیدا می کند و البته خانواده ها نظارت می کنند ٬ اما شما کارهایی می کنید که به گفته ی آگاهان خیلی هم تحت نظارت نیست بعد... و بعد... و بعدتر... خاک بر سرت کنن. حالا خر بیار و باقلی بار کن. فهمیدید معنی ضرب المثل را؟{}

 

بزار از اول اولش شروع کنم!
کلاس پنجم دبستان!
وقتی که یه دختر لوس بودم و از هیچکس خوشم نمیومد و تو افکار خودم سیر می کردم...
برای اولین بار دیدمت روی یه نیمکت گوشه ی کلاس نشسته بودی و داشتی نقاشی می کشیدی...اومدم جلو ... وای چقدر قشنگ می کشی!!...کلاس رفتی؟!{آخی نازی!}

 

به گزارش samir news در کمال اندوه و تاسف و کلا اینا به عرض شریف و مبارکتون می رسونم که سمیرا اینا اسباب کشی داشته بیدن و قراره خونشونو عوض کنن و برن یه جای دور....!
دور دور...!{سمیرا رفت دوباره دست از پا درازتر برگشت!}

 

زنگ اول فیزیک خانوم مربوطه با صورتی جدی اما باطنی مهربان که یک سره هم در طول زنگ این جمله را تکرار می کرد:
- شیطونای کلاس پیش هم نشینن!!!
و نمی دانم چرا همواره صورتش طرف ما می چرخید...جددا نمی دانم!{هنوز هم نفهمیدم!!!}

 

ما تو کتابای امسالمون برهان خلف و دو بار می خونیم هم تو هندسه هم تو جبر...نمی دونم حالا این ایده ی ژیگول از مغز متفکر کدامین دانشمند سر برون آورده اما در هر حال ما٬بچه های کلاس سوم ریاضی٬شکل برهان خلف شده ایم!(این تاکیدی بودا!...رجوع شود به زبان فارسی!){هیچ حرفی برای افزودن ندارم!}

 

بعضی وقتا فکر می کنم همه چیز واسه من آفریده شده!!!!
یعنی فکر می کنم همه این آدمای دور و ورم...همه ی اشیائ اطرافم...همه و همه...فقط مختص منه!!!!!
نمی دونم منظورمو میفهمین یا نه!!!!!{هنوزم همین فکرو می کنم!}

 

چندوقتیه تا می خوام با یکی جددی بحث کنم...یعنی هر موقع می خوام عقاید واقعیمو به یکی بگم...بهم میگه معلم دینی یا مامان بزرگ یا ...!!!
ولی من اصلا قصدم این نیس!{-}

 

 من واقعا خوشحالم...خوشحالم که خودمو جزو این نسل نمی دونم!...خدایا منو یه کم دیر آفریدی!...من مال این نسل مزخرف نیستم!{واقعا خوشحالم!!!}

سعی کردم از هر کدوم از پستام یه تیکشو کپی کنم!!!
به امید روزی که گلچین ۸۷ رو بزارم!!!!

 

پ.ن:احساس می کنم دچار خودشیفتگی کاذب شدم...خیلی بده می دونم!!!
پ.ن۲:حورای عزیزم مرسی!
پ.ن۳:عجیبه...حتی صمیمی ترین دوستامم فکر می کنن من روان پریشم!!!!
پ.ن۴:همین فعلا!!!

















نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 16:17 توسط Stuart| |

عیدتون مبارک!
امیدوارم سال خوبی داشته باشین!
و کلا از این حرفایی که من بلد نبیدم!!
نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01ساعت 10:26 توسط Stuart| |


Design By : Night Skin


منبع کدهای وبلاگ