me,myself and I
ناراحتم!!!!!!!!!!!!!.................خیلی خیلی زیاادددددددددددددددددددد!!!!!!!!!!! پ.ن:الان که دقت کردم دیدم خیلی نامفهوم نوشتم!!!!...مفهوم:دیروز یه آدم بی شعور با یه آی دی ناشناخته اومد به من گفت که من فلانی ام!!!...بعد منم باور کردم که فلانیه!!!...بعد کلی صحبت کردم...کلی چرت و پرت گفت...من خر و بگو چه جوری تشخیص ندادم واقعا؟!! خاک بر سرم....ولی آخر سر یه سوتی تابلو داد که فهمیدم اون نیست.....!...اگه سوتی رو نداده بود من الان فکر می کردم تمام اون حرفارو واقعا فلانی زده!!!!!...بعد می دونین من کاملا دیوونه می شدم؟!!؟!؟!!؟....بعد می دونین من الان هم دیوانه شدم!!!!....؟!...بعد می دونین من دیروز دو ساعت داشتم گریه می کردم؟!(شاهد عینی:سمیرا!)...واقعا واسه خودم متاسفم و خیلی خیلی بیشتر واسه اون آدم بی شعور متاسفممم! (اشتباه نکن!!...فقط عنوانشو عوض کردم!!
نمی دونم...!
راستی یه سوال بر من(ما!!
) ایجاد شده!:عشق یعنی چی؟!؟!؟!!
دیروز از زنگ اول مبینا هی این سوالو می پرسید...!
یعنی مثلا داشتیم کلا راجع به یه چیز دیگه صحبت میکردیم بعد یه هو مبینا میگفت:یه سوال بر من ایجاد شده...عشق یعنی چی؟!!!!
هر کسی هم یه جوابی میداد!!!
مهشید می گفت:یه چیزیه که کاملا دوطرفس و هر دو طرف واسه هم می میرن!!!
نازنین میگفت: دوست داشتن از عشق برتره و عشق یعنی عادت و نیاز که همون هوسه در حقیقت!!!
من می گفتم:عشق یعنی من و [...]!!!!
فاز:یادم نیست چی میگفت!!!!(چیز خاصی نمیگفت کلا!...همه رو تایید می کرد!!!!)
ولی هیچ کدوم این جوابا مبینا رو قانع نمی کرد و باز می گفت:عشق یعنی چی؟!؟!؟!!
خلاصه دیگه تیکمون شده...وسط بحث در مورد چگونگی شکافتن هسته ی اتم...میگیم ببخشید یه سوال برام ایجاد شده...عشق یعنی چی؟!؟!؟!!!
خلاصه که شما هم بگین!!!!
واقعا عشق یعنی چی؟!؟!؟!؟!؟![]()
![]()
![]()
همین!!!!!!!
پ.ن:الان میزان ناراحت بودنم بیشتر از دفعه ی پیشه که خوشحال بودم...(فهمیدی چی شد؟!!
)
همین!!!!!!!
فقط یه کم شعور کافیه!!
یه ذره!!!!
دیگه نمی تونم هیچکسو تو این دنیای مجازی باور کنم!!!
هیچکس و هیچی!!
حالم بده!!!!!!
الان مفهوم شد به نظرتون؟!؟!؟!؟!!؟![]()
![]()
![]()
)
بعضی وقتا فکر می کنم همه چیز واسه من آفریده شده!!!!
یعنی فکر می کنم همه این آدمای دور و ورم...همه ی اشیائ اطرافم...همه و همه...فقط مختص منه!!!!!
نمی دونم منظورمو میفهمین یا نه!!!!!
ولی فکر می کنم مثلا تویی که الان داری اینارو میخونی آفریده شدی که مثلا من ازت یه درسی بگیرم!!!!!!
گفتما فقط بعضی موقعها این جوری فکر می کنم!!!!!!!
ولی بیشتر موقعها فکر می کنم که تمام این اتفاقاتی که داره میفته یه خوابه که یه هو یه روز بیدار میشمو میبینم هیچی نبوده و من اصلا وجود خارجی ندارم!!!!!!!
بعضی موقعها هم به این فکر می کنم که مرگ پایان همه چیزه!!!!!!...یعنی وقتی بمیریم دیگه هیچ موجودیتی نداریم...یعنی نه راحیلی وجود داره نه خانوادش و نه دوستاش و نه هیچ چیزه دیگه ای!!!!
خیلی ترسناکه؟...نه؟!
ولی یه نفر می گفت خیلی خوبه این جوری!!!...آدم هیچ دغدغه ای نداره و راحته!
اما به نظر من وحشتناکه!!!
بعضی موقعها هم فکر می کنم من هیچ وقت نمی میرم!!!!!!!!....یعنی احساس می کنم تا وقتی به هدفم نرسیدم نمی میرم....یعنی خدا نمی خواد که من وقتی به هدفم نرسیدم بمیرم!!!!
بعضی موقعها هم فکر می کنم آدم وقتی می میره دوباره به دنیا میاد شاید توی شهر دیگه...کشور دیگه...یا حتی یه سیاره ی دیگه...شاید اصلا اگه آدم بدی باشه به شکل حیوون به دنیا بیاد!!!!!
یعنی نسبت به کارای خوبش تو یه زندگی مرفه تر به دنیا میاد!!!!
من کلا خیلی فکر می کنم!!!!
تصمیم دارم بعد از اینکه یه کم درسام تموم شد یعنی یه کم وقت آزاد یافتم برم فقط کتاب بخونم...عین خر کتاب بخونم راجع به همین چیزا!!!
شماها چه فکرایی می کنید!!!؟!؟!؟!
شنیدین مثلا میگن وای فلانی خیلی خودخواه و ایناس؟!
یا مثلا میگن آدم نباید ازخودراضی و خودخواه باشه!!!
یا مثلا میگن خودخواهی خیلی اخلاق بدیه!!!
یا مثلا میگن تو چرا انقدر خودخواهی؟!؟!؟!؟
یا مثلا میگن تو خیلی خودخواهی!!!!!
خب شاید منم تا همین چند روز پیش فکر می کردم که خودخواهی یه صفت خیلی بده که همیشه همراه با دروغگو و ظالم و ستمگر و کلاهبردار و اینا کاربرد داره و در حد اونا بده و کسی که خودخواهه خیلی آدم بدیه!!!
ولی همین چند روز پیش داشتیم با بروبچ سر تقلب و رسوندن و اینا صحبت می کردیم بعد من گفتم که:من اصلا خوشم نمیاد به یکی برسونم که بهم نرسونه!!...دوست دارم یا اصلا تقلب نکنم یا کاملا دوجانبه باشه!
بعد فاز برگشت گفت:تو خودخواهی!!!
بعد من یه سوال برام ایجاد شد!
کدوم آدم خلی خودخواه نیست!؟!
جدی دارم میگم!
من به این که خودخواهم یا نه خیلی فکر کردم!
آره هستم!
کاملا هم افتخار می کنم به اینکه خودخواهم!
چون به نظرم هر انسانی که از سلامت کامل روانی و روحی برخورداره خودخواهه!
خودخواه صفت بدی نیس!
خودخواه یعنی کسی که به خودش ارجحیت میده...خودشو بالاتر از بقیه می دونه...و تلاش می کنه تا اول خودش آسوده و راحت باشه و در درجه ی دوم دیگران!
خودخواه یعنی کسی که خودشو بیشتر از بقیه دوست داره!
خودش براش مهمتر از دیگرانه!
و این همون چیزیه که من با افتخار می تونم اعلام کنم که هستم!
و این دقیقا همون هدفیه که ما به خاطرش آفریده شدیم!
خدا ما رو نیافریده که به خاطر راحتی و خوشحالی دیگران خودمون عذاب ببینیم!
نه!....نمیگم خوشحال کردن دیگران کار بدیه!
ولی میگم اول خودم و بعد بقیه!
هرکسی اگه به خودش بها بده دیگه نیازی نداره که کسی کمکش کنه!
هر کسی اگه خودخواه باشه دیگه کاملا مستقله و نیازی به کمک دیگران نداره!!
هر کسی باید سعی کنه که انقدر خودشو ببره بالا تا برسه به همون کمالی که تو دینی می خونیم و هدف آفریده شدنمونم همینه!
اگه من خودمم به خودم ارزش ندم و خودخواه نباشم اون وقت چه توقعی دارم که بقیه بهم بها بدن یا راحیل خواه(!) باشن؟!
ولی من بازم تاکید می کنم که اصلا منظورم این نیست که فقط خودمونو ببینیم و برای بقیه اصلا ارزش قائل نشیم....نه!...ولی حداقل می تونیم اول برای خودمون ارزش قائل باشیم!
می دونید...به نظر من هر کسی تو زندگیش یه سری مشکلاتی داره حالا این مشکلات می تونه مالی باشه خانوادگی باشه اخلاقی باشه درسی باشه و..و...و..خیلی خیلی مشکلات زیادی می تونه تو زندگی آدم باشم ولی مهم اینه که آدم اون مشکلات رو بپذیره و باهاشون مبارزه کنه تا یه روز تک تکشونو شکست بده اون وقت می رسه به اون اوجی که می خواد...
به نظر من خدا اگه یه چیزی رو به کسی نداده به این دلیله که اون فرد خودش باید به اون چیز برسه!
(شاید خیلی از بحثی که شروع کردم خارج شدم یعنی اینا دیگه ربطی به خودخواهی نداره ولی دوست دارم تفکراتمو بنویسم!)
ببین اگه خدا به همه٬همه چیزای خوب و می داد و تمام انسانهای روی کره زمین هم سلامتی کامل داشتن هم پول داشتن هم هوش سرشار داشتن و...و...و...!...اون وقت دیگه زندگی چه معنی ای داشت!؟
اون وقت دیگه کسی هدفی نداشت! و زندگی تکراری و ملال آور می شد...پس باید هممون برای رسیدن به اون هدف خاصی که مختص خودمونه تلاش کنیم! و البته لازمه ی این کار خودخواهیه!(حال کردی به خودخواهی ربطش دادم که زیاد از بحث خارج نشم!)
-------
حالا از این بحث که بیایم بیرون می خوام براتون خاطره تعریف کنم!
یک روز در کلاس نشسته بودیم داشتیم شکلات می خوردیم یکهو گوشی معلم دینیمون زنگ زد برداشت گفت کیسته؟!(بر وزن در خانه نشسته بودیم تخمه می خوردیم.....!!!)
ولی آخرشو خالی بستم برنداشت گوشیو!
آها...قبلش وایسین یه توضیحی بدم!
معلم دینی ما چند تا تیکه کلام داره که همه اداشو درمیارن!
۱-بله؟!!...(ببین وقتی ازش سوال می پرسیم میگه بله؟!....با یه لحن تودماغی خیلی خاص!)
۲-لذا!!!(وسط توضیحاش یه سره میگه لذا!)
۳-خدا شفاتون(shefatun) بده!!
بعد که گوشیش چندبار به طور مشکوک زنگید نازنین گفت خانوم یه سوال بپرسم؟!
گفت:بله؟!!(با همون لحنی که اشاره کردم!)
گفت:خانوم تا حالا مزاحم تلفنی داشتین؟!
گفت:آره!!!!(تاکید می کنم که معلم دینیمونه!)...بعد گفت یه بار داشتم دعای عرفه می خوندم هی زنگ می زد می گفت می خوام باهاتون صحبت کنم!!!!
حالا مبینا ادای خانومو اون شب که مزاحم داشت درمیاورد می مردیم از خنده!
مثلا فکر کنین گوشیش زنگ می زنه میگه:بله؟!!(با همون لحن!!)
بعد میگه:من الان دارم دعای عرفه می خونم لذا خدا شفات بده!!!!!!
همین دیگه!
خنده دار نبود!؟
آره حق دارین چون نه معلم دینیمونو دیدین نه طرز صحبت کردنشو شنیدین منم که قدرت توصیفم پایینه!!!
اشکال نداره دفعه ی بعد یه خاطره می گم که بتونم عین آدم توصیف کنم!!!!!
![]()
بگذریم...!
گفتم بگذریم یاد معلم تاریخمون افتادم...ببین در حد [...] با بچه ها شوخی می کنه بعد یه هو قرمز میشه ناراحت میشه اشک تو چشاش جمع میشه میگه بگذریم!!!...یعنی فیلمه ها از نوع کمدی-تراژدی!!
خب چی می خواستم بگم؟!
نمی دونم....!
همین جوری گفتم بگم که من هستم و یه ابراز وجودی کرده باشم!!
فردا امتحان ادبیات داریم هیچی نخوندم!
ولی خبر خوشی که دارم اینه که نمره هام به طرز خوبی اومده بالا!![]()
و همین دیگه!
پخخخخخخخخخخخخخخ!!!!![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

