تبليغاتX
me,myself and I


me,myself and I

هیچ وقت انقدر احساس ضعف و بدبختی نکرده بودم....وقتی که نمی دونم باید از کی کمک بخوام...معلم؟...مشاور؟...دوست؟...فامیل...؟!
معلمی که همیشه اعتماد کردن بهش برام سخت بود...
مشاوری که اصلا قابل اعتماد نیست...
دوستی که خیلی سریع پشتمو خالی می کنه و جا می زنه....
فامیلی که....
نمی دونم واقعا!
موندم همین جوری!

می دونم بهترین دوستا رو دارم...خیلی دوستای خوب که براشون مهمم...سرنوشتم براشون مهمه...کسایی که بهتر از همه می تونن منو درک کنن...ولی نمی دونم چرا نمی کنن!...واقعا چرا؟!
بابا ملت...مردم..دوستای مهربونم...دوستای خوبم...کمکم کنید!
حالا که بهتون نیاز دارم کمکم کنید...!
بزارین باهاتون درد و دل کنم...این کمترینشه!
پشتمو خالی نکنین!
بزارین همیشه بدونم که چند تا دوست خوب دارم که هیچ وقت تنهام نمی زارن!
هیچ وقت!!

واقعا برام عجیبه!
بازی سرنوشت چه بازی خفنی رو برام رقم زد!
کاشکی این بازی هیچ وقت شروع نمی شد که حالا دوستام از من می خوان تمومش کنم!
ولی من این بازی رو دوست دارم...قول دادم تا آخرش بازی کنم...و می کنم!
حالا یا تو این بازی برنده میشم که خب خیلی خوبه..
یا اینم که می بازم....شاید باختن خیلی برام گرون تموم شه...خیلی گرون....شاید گرون تر از زندگی...اما من می خوام بازی کنم!
من به خاطر عشقم بازی رو شروع می کنم...تا آخرشم هستم!


 

نوشته شده در دوشنبه 1386/01/27ساعت 16:32 توسط Stuart| |

دیشب همین جوری نشسته بودم داشتم پی ام سی  نگاه می کردم بعد یه آهنگ کامران و هومنو گذاشته بود!
انقدر خنده دار بود!
کررررررررررررررر خنده بود!
مفهوم آهنگ این بود:
"دوستت دارم خیلی زیاد...شعر باید خودش بیاد...قافیه اصلا نمی خواد!!...به چشماتم خیلی میاد!!!!!!!"
حالا ایناش که خوبه!
یه تیکه گفتش که:
"گوشی رو بر می دارمو یه زنگ به مریم(اقدس) می زنم....یه گوشه تنها میشینم گیتارو با غم می زنم!!!"

وااااااااااااااااااااای...مررررررررده بودم از خنده!

کلا نمی دونم چرا جدیدا آهنگا این جوری شده...این از این آهنگ....اونم از آهنگ سپیده.....یادم نیست چی بود دقیق..تا این حد یادمه که می گفت" همش میگی می زارم میرم آخر...بزار برو چه بهتر....بزار برو چه بهتر!!!"

حالا اینا هیچی.....آهنگ شهرام کی رو بگو......
خدااااااااااااااااااای خندس!
"عشق به من نیومده...
مرتیکه زل زده به دوست دختره منو ... انگار شعور نداره...."..یه چیزی تو همین مایه ها بود!!!

خیلی وقته دیگه این آهنگای جوادی رو گوش نمیدم این چند تارم اتفاقی شنیدم!
بیشتر زدم تو خط ابی و گوگوش البته آهنگای قدیمیشون!!
رپم که خوراکمه...البته می دونم خیلی جواد بید ولی عادت کردم نمی تونم گوش ندم!
آهنگ پیشرو هم که حال سامان و گرفته که خدااااااااااااااااااااااااااااااااااس!
البته واسه کودکان زیر ۱۶ سال توصیه نمیشه!!
ابلیسم که عشق منه!
مخصوصا آهنگ جدیدش اونجایی که میگه:
چقدر تلاش می کنین همتون مثل من بشین؟!؟....والا چی بگم!
نمی خواد رپ بکنی شما اصلا سر جات بشین!!!!
واااااااااااااااای خداااااااااااااااس!

هیچی دیگه همین!
بای

نوشته شده در پنجشنبه 1386/01/23ساعت 16:4 توسط Stuart| |

الان سر زنگ فیزیک نشستم دارم می نویسم!...همه بچه ها بلانسبت عین خر نشستن دارن مسئله های خفن حل می کنن منم اصلا حس فکر کردن به مسئله و این چیزای پیش پا افتاده(!)ندارم واسه همین دارم تو دفتر فیزیکم مطلب می نویسم که امروز تو وبلاگ بنویسم!!
صدای معلممون داره میره رو نروم..!...یه دختره هم رفته پای تخته داره عین بلبل مسئله حل می کنه...

خیلی چیزا فکرمو مشغولیده که نمی تونم به درس گوش بدم زنگ اول و دوم هم شیمی و هندسه داشتیم که اصلا گوش ندادم البته اون موقع نقاشی می کشیدم!!
چقدر بده...نمی دونم چرا این جوری شدم؟!...نمی دونم بقیه چه جوری مخشون می کشه؟!...واقعا نمیدونم!
نسیم پیشم نشسته هر از گاهی یه نگاه چپ چپ به چیزی که دارم می نویسم می کنه بعدم برمیگرده از ندا و فاز اشکال گیری می کنه و تند تند حل می کنه...هیییی...خوش به حالش!!

هه!...الان همه بچه ها زدن زیر خنده...نمی دونم چی شده؟!...آها...اون دختره که پای تخته بود یه سوتی خفن داده گویا!!...نمی دونم دقیق!
معلممون به طرز خفنی رفته تو نخم!...با نگاش داره منو می خوره!!
ولی منم کم نمیارم!!...خب حوصله ندارم...مگه چیه؟!........؟!؟

بی خیال اصلا می خوام از کلاس برم بیرون...برم تو فضا!.....
ایول الان تو فضام!.....اووووووووووووووووووه...چقدر راه مونده تا برسم به زمین!...
اه دوباره همه زدن زیر خنده رشته ی افکارم نه تنها پاره شد بلکه کاملا جر خورد!!
الان اومدم کف کف زمین!...دبیر گرامی یه سوالو اشتباه نوشتن البته حواسشون نبودا خب اونم خسته میشه دلم براش میسوزه...هر زنگ فیزیک
همون دختره پاشد ایرادشو گفت نازی هم یه تیکه پروند همه زدند زیر خنده!

ای خدااااااا...چرا زنگ نمی خوره؟!؟...ساعت ندارم الان!...وایسا از سارا بپرسم!!...۱۲:۲۵ بید حدود یه ساعت دیگه باید تحمل کنم!....وااااااااای!

خب دوباره می خوام اوج بگیرم برم رو هوا!!!...الان دارم به اردوی جمعه فکر می کنم...احتمالا خوش می گذره!!!...ایشالا البته!!!
الان دارم به امتحان دین و زندگی فکر می کنم که فردا داریم!!!
الان دارم به یکی فکر می کنم که به دلیل مسایل امنیتی نمی تونم بگم!....
الان دوباره اومدم تو کلاس بچه ها دارن سر جواب یه سوال بحث می کنن!
الان یه هو یاد خال معلم زبانمون افتادم که برداشته!!...قبلا خیلی وحشتناک بود عین جد سگ بود...الان یه درجه بهتر شده...شده خود سگ!!!
الان یاد پارسال افتادم که با سمیر سر زنگ فیزیک نامه نویسی می کردیم...می خندیدیم...بعد از کلاس مینداختنمون بیررون!!(چه حالی میداد!).....کلا یه دفعه باید راجع به خاطرات پارسال با سمیرا بنویسم حتما!
الان عطسه کردم(صبر اومد!)....فاز زد زیر خنده...!...بهش میگم چرا می خندی؟!...جواب نمیده...منم زدم زیر خنده!!...با هم داریم می خندیم!...ندا هم داره فحش میده میگه:الکی خوشیا یه سره داری می خندی!!
نمی دونه من چقدر بدبختم!!
فکر کنم بسه دیگه دو صفحه از دفترم پر شد...آخی...صفحه هاش داره تموم میشه...بوی آخر سال میاد!!
الان دیگه می خواد درس بده سعی می کنم گوش بدم ولی قول نمیدم!!
------------
گوش ندادم ولی تلاشمو کردم!
داشت در مورد تُف سنج نوری صحبت می کرد!!
از فاز پرسیدم ساعت چنده؟!...با دستش دو رو نشون داد گفت ۱۰ مین دیگه!!
مررررررررررده بودیم از خنده!
آخیش زنگ خورد!
بای!
نوشته شده در شنبه 1386/01/18ساعت 15:42 توسط Stuart| |

خیلی سخته داداشت برای دانشگاه بره یزد بعد از مدتها واسه تعطیلات بیاد خونه...۱۳ روز شب و روز با هم باشین بعد روز آخر از خواب بیدار شی از مامانت بپرسی مامان محمد کجاست؟!!!
بگه رفت یزد!!!...خیلی منتظر شد بیدار شی ولی نشدی!!!!!!!!

دلم براش تنگ شده!!!
خیلی زیاد!
حتی دلم واسه وقتایی که دعوام می کنه...سرم داد می زنه.....تنگ شده!!
من دلم واسه
بهترین داداش دنیا تنگ شده!!!
نوشته شده در جمعه 1386/01/17ساعت 23:24 توسط Stuart| |

دقت کردین زندگی چه چیز بیخود و مضحکیه!!!!
مخصوصا وقتی یه چیزی به نام عشق باهاش قاطی میشه!!!!!!!
سرم داره منفجر میشه...می خوام گریه کنم!
همین الان اشک تو چشام جمع شده ولی دارم خودمو کنترل می کنم!




آخیش الان بهتر شد!!!!!

تف....تف...تف به زندگی!
تف به عشق!
تف به عاشقی!
تف به معشوق!
تف به عاشق!
--------------------
همین دیگه!
so felan bye!!!!!!!
نوشته شده در سه شنبه 1386/01/14ساعت 17:9 توسط Stuart| |


Design By : Night Skin


منبع کدهای وبلاگ