تبليغاتX
me,myself and I


me,myself and I

سلام

اولین بارمه که انقدر سحرخیز شدم اونم تو روز تعطیل!
هر کاری می کنم خوابم نمی بره!
خلاصه که حسابی حوصلم سر رفته!
مونده بودم چیکار کنم گفتم بیام یه صفایی به وبلاگ بدم!

یعنی اولین بارمه که دارم "همین جوری" و بدون هر گونه هماهنگی قبلی می نویسم!
حالا موندم از چی بگم؟!
از تعطیلات...
از دلتنگیام...
از تنهاییام...
از کتاب...
از فیلم....؟!
آره...فکر کنم این آخریه خوب باشه...از فیلم میگم!
راستش من تا همین چند روز پیش با فیلم زیاد (اصلا) حال نمی کردم و تا حالا تو عمرم هیچ فیلمی رو کامل ندیده بودم!!!
ولی خب این چند روزه تعطیلات که واسه من اندازه ی یه عمر گذشت(!)تصمیم گرفتم که همین جوری بیکار نشینم(بیکار:آهنگ(رپ)گوش دادن و کتاب خوندن!!) و یه فعالیت مثبتی انجام بدم خلاصه که زدم تو کار فیلم و الانم بدجوری معتادش شدم شبی دو تا فیلم خوراکمه!!
ولی خب یکی از قشنگترین فیلمایی که دیدم فیلم saw (اره) بود که بی نهایت قشنگ بود!
البته شما اگه اهل فیلم باشین صد در صد دیدین ولی اگه نباشین بهتون توصیه می کنم که حتما ببینین اگه نبینین نصف عمرتون بر فناست!!!
می دونید بعد از دیدن فیلم تنها چیزی که توجه منو به خودش جلب کرد بدبختی ما انسانهاست!!
آخه مگه یه آدم چقدر می تونه بدبخت و بیچاره باشه که به قیمت ادامه ی زندگیش هر کاری بکنه...هر کاری!!
البته این فیلم خیلی نکات دیگه ای رو داشت ولی نمی دونم چرا من به اینش توجه کردم!
آخه خیلی برام جالبه!
یه لحظه خودتو وارد یکی از بازی های فیلم کن...تو اگه بودی چیکار می کردی؟!
من این کارو کردم خودمو جای تک تکشون گذاشتم...من خیلی بدبختم...چون منم عین اونام...حاضرم هر کاری بکنم تا زنده بمونم...!!
تو چی؟!...بهش فکر کن!

می دونید چیزی که بیشتر فکرمو مشغول کرده بود این بود که پس اونایی که جونشونو واسه زندگی من و امثال من دادن چی؟!...اون شهیدا(حتی جانبازا)...چقدر یه انسان می تونه فداکار باشه؟!...جون خودشو داده تا ما بتونیم زندگی کنیم...ولی من چی؟!...حاضرم جون یکی دیگرم بگیرم تا خودم بتونم زندگی کنم!!
تو هم همین طور!!...نگو نیستی!!...من از هر کی پرسیدم گفت آسون ترین مرحله ی فیلم اونیه که کلیدو از تو شکم اون مرده میاره بیرون!!!...خنده داره ها.... یعنی نه...گریه داره...آسون ترینش اینه که یکی دیگه رو بکشیم تا خودمون زنده بمونیم...!
بهش فکر کن.....

نوشته شده در دوشنبه 1385/12/28ساعت 6:47 توسط Stuart| |

آسمان چشم او آیینه ی کیست؟
او که چون آیینه با من رو به رو بود
درد و نفرین بر سفر باد
سرنوشت این جدایی دست او بود
گریه مکن که سرنوشت٬گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهای ما با غم هم آشنا کرد
چهره اش آیینه ی کیست٬آنکه با من روبرو بود
درد و نفرین بر سفر٬این گناه از دست او بود
ای شکسته خاطر من٬روزگارت شادمان باد
ای درخت پرگل من٬نوبهارت ارغوان باد
آنچه کردی با دل من٬قصه ی سنگ و سبو بود
من گلی پژمرده بودم٬گر تو را صد رنگ و بو بود
ای دلت خورشید خندان٬سینه ی تاریک من٬سنگ قبر آرزو بود!

نوشته شده در چهارشنبه 1385/12/16ساعت 15:8 توسط Stuart| |

سلام سلام!

واااااااااااااااااااااااااااااااااای!
امروز صبح با سمیرا رفتیم کارت اینترنت بخریم!
یعنی من عین دخترای خوب داشتم می رفتم مدسه!
از اون جایی که سمیرا همه جا هست تو راه دیدمش بعد گفتم بیا بریم کارت اینترنت بخریم!!
خلاصه رفتیم...نکته ی قابل توجه اینه که ساعت ۵/۷ بود و ما ساعت ۷:۲۰ دقیقه باید تو مدرسه باشیم!!
البته مدرسه هامون یه جا نیستا!
ولی قوانینش یکیه نمی دونم چرا!!
خلاصه از یه طرف دیرمون شده بود از اون یکی طرف فروشنده هه با کلی ناز و نوز(!) داشت واسه خودش مجله هاشو می چید و اینا!!
حالا سمیرا هم هی زرت و زورت می گفت:آقا بده دیگه!!!!!
یارو می گفت:بدم؟!!
سمیرا می گفت: آره دیگه!!
من می گفتم:یعنی کارت اینترنت بده!!
آخر سر افتخار داد و رفت تو دکه!
حالا داشت دونه دونه کارتا رو نگاه می کرد که پیدا کنه!
از اون جایی که سمیرا خیلی نامرده منو تنها گذاشت و رفت!
ولی کاشکی فقط می رفت!
قبل از اینکه بره گفت:آقا تکنولوژی پیشرفت کرد دیگه نیازی به اینترنت نداریم!!!
حالا من خندم گرفته بود مگه بند می اومد!
نشسته بودم اونجا می خندیدم!!!
آخر سرم گفتم نمی خوام پولمو بده برم!!

حالا این هیچی دیروز منو فاز(مخفف اسمشه ها!) با هم از مدرسه برگشتیم بعد گشنمونم شده بود داشتیم می مردیم از گشنگی!...این هیچی...نکته ی جالب اینه که پولم نداشتیم یعنی داشتیما ولی کم بود(مگه باباهامون چیکارن؟!)
آخر سر تصمیم گرفتیم دلو بزنیم به دریا و بریم یه چیزی بخریم!
اما با پولی که ما داشتیم فقط می تونستیم چاشنی و ادویه بخریم!!!!
حالا باز من خندم گرفته بود....نشسته بودیم وسط خیابون می خندیدیم!!!!!!!!

بعد از ظهرش با سمیرا رفتیم کتابفروشی که یه کتاب بخریم.
بلافاصله بدو ورود ما یه پسره اومد تو مغازه قیافش کرررر خنده بود!
حالا این هیچی!
اومده میگه:کتاب دخترم فرخ!! رو دارین!
اینو که گفت منو سمیرا ترکیدیم از خنده!!!

خلاصه دو روز خنده داری رو پشت سر گذاشتم!
امیدوارم خنده هامون به گریه تبدیل نشه!
شنبه هم که امتحان فیزیک و اینا!!!
خدا به خیر بگذرونه!!
برام دعا کنید که نمرم خوب بشه!
هم اکنون نیازمند دعای سبزتان هستیم!!
نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/10ساعت 14:33 توسط Stuart| |

شما به فال اعتقاد دارین!؟
من که خیلی زیاد!
البته قبلا زیاد این جوری نبودما...ولی از وقتی با مبینا دوست شدم به فال اعتقاد پیدا کردم!!
آخه می دونید...همون روز اول بهم گفت متولد چه ماهی هستی؟...بعد تمام خصوصیاتمو بهم گفت همشم درست بود!!انقدر حال کردم!!
کلا چند وقته رفتیم تو نخ فال و اینا برای مثال همین امروز سر زنگ فیزیک سه تا کتاب فال زیر کتاب فیزیکم بود داشتم می خوندم!!
امروزم می خواستم خصوصیات دخترای گل اسفندی رو بنویسم
ولی قبلا نازنین تو اون یکی وبلاگ نوشته بود!!
بعد تصمیم گرفتم خصوصیات متولدین سال گوسفند(همون بز!!)رو بنویسم!
من همیشه فکر می کردم متولد سال اسبم اما امروز فهمیدم سال گوسفندم!!!(انقدر خورد تو ذوقم!!)
یعنی اسفند ۶۹ هم جزو گوسفنده!!
البته همه رو نمی نویسم فقط یه قسمتایی که خیلی احساس کردم درسته رو می نویسم!!
اول اینو بنویسم که به پست قبلیمم یه ربطایی داره:
در جر و بحث ترجیح می دهد قهر کند به جای آنکه صریحا بگوید از چه چیزی عصبانی است.البته این سکوت سنگین و لب ورچیدنش ممکن است از سخنان تند موثرتر باشد و بالاخره به آنچه که می خواهد برسد!!(من واقعا برام سخته که بخوام بگم از چه چیزی عصبانیم!!)
او بی نهایت جانسخت است و می داند که چگونه از رویارویی با دشمنان احتراز و یا آنها را آرام کند.اگر در این کار موفق نشود آنگاه گریه کنان به خانه می رود تا از برادر بزرگترش کمک بگیرد و شما را کتکی جانانه بزند!!!(من موندم اونایی که برادر بزرگتر ندارن از کی کمک می گیرن؟!..من که دارم البته!!)
گوسفند همیشه متحدین قدرتمندی دارد.سعی کنید همیشه قبل از آنکه به فکر سو استفاده از او بیفتید این موضوع را به یاد آورید!

حالا ادامه:
دختر متولد گوسفند آشکارا عشق و علاقه ی خود را نشان می دهد و ممکن است تمام وقت خود را با کسانی بگذراند که بیشتر مورد علاقه اش هستند(من خیلی زیادی آشکار عشق و علاقمو نشون می دادم ولی چون فهمیدم خیلی اخلاق بدیه و بعضیا جنبه ندارن سعی کردم که دیگه آشکارا نشون ندم!!)

او با مهربانی و مطالفت شما را ترغیب می کند و به شیوه ای بی نهایت جذاب وادارتان می کند که کاری را که می خواهد انجام دهید!
همه ی متولدین گوسفند از ۹ تا ۹۰ ساله عاشق پیشه هایی غیرقابل علاجند!!
موسیقی ملایم٬مهتاب٬شام های بسیار عاشقانه و زیر نور شمع همیشه برایشان اثری جادویی دارد!

متولد گوسفند در تصمیم گرفتن بسیار کند است و ترجیح می دهد که دنباله رو باشد و بعدا در صورتی که شکست بخورد می تواند شکایت کند اما در عین حال از آنجا که بی نهایت خوش اخلاق و مهربان است و آنچه که دارد با دیگران شریک می شود مردم او را دوست دارند!!(تعریف از خودم نباشه البته!!)

و در آخر:
وای بر شما اگر تولدش را فراموش کنید و یا دیدار او یا فرستادن کارت برایش را پشت گوش بیندازید تا آنجا که به او مربوط است شما قلب بیچاره اش را از وسط شکسته اید و تا آخر عمر هم جای زخم باقی می ماند!!!(حواستونو جمع کنیدا!!!البته واسه من فقط یه تبریک کافیه چون مهم اینه که روز تولدمو یادتون باشه وگرنه بقیه چیزا اصلا مهم نیست!)

در کل همین دیگه...دخترای اسفندم کاملشو به زودی می نویسم مبینا قراره کتابشو برام بیاره...فعلا در همین حد بدونید که کاملترین دخترا اسفندین کاملترین پسرا هم اردیبهشتین.
 
همین دیگه!
نوشته شده در شنبه 1385/12/05ساعت 14:48 توسط Stuart| |

سلام سلام!!
خوبین همگی؟!
منم خوب نیستم اصلا!

بعضی موقعها از خودم حرصم میگیره... از اخلاقم!!
احساس می کنم خیلی مهربونم(تعریف از خود نباشه البته!!!)
ولی بی شوخی این احساسو دارم حالا نمی دونم خوبه یا بد!!
ولی خودم که خیلی بدم میاد از اخلاقم!!
بعضی موقعها دوست دارم رفتار کسی رو تلافی کنم ولی نمی تونم!!می خوام عین خودش باهاش رفتار کنم ببینم خوشش میاد یا نه؟!...ولی نمی تونم!!...نمی دونم چرا!!
خیلی وقتا از خیلی چیزا ناراحت میشم ولی به روی خودم نمیارم...ته دلم دارم از ناراحتی منفجر میشما....بعضی موقعها میشینم گریه می کنم!!(عین این در و دیوونه ها!!).......به خاطر کی؟!...به خاطر چی؟!!..
آخه چرا...چه جوری بعضیا دلشون میاد با آدم این جوری رفتار کنن!؟....جدا چه جوری؟!...اصلا تو مخیلم نمی گنجه!!!....حالا نمیدونم که ایراد از منه یا بقیه؟!!!.....نمی دونم دقیق!!

حالا اینا رو بی خیال!
یه چیز دیگه می خواستم بگم!

دیدین بعضی موقعها آدما بعضی حرفا رو میزنن اصلا هم منظور خاصی ندارنا(شایدم دارن!!)ولی طرف مقابل انقدر ناراحت میشه که دلش می خواد بزنه زیر گریه!!بعد کلی تلاش می کنه خودشو کنترل می کنه...بعد تصمیم می گیره از یه راه دیگه به طرف بفهمونه که حرفت خیلی بد بود....ولی اون اصلا متوجه نیست!!...خلاصه که حرفو تو دلش نگه می داره و به کلی همه یادشون میره ولی اون آدمه هنوز یادشه!!!...بعد تصمیم می گیره خودشو خالی کنه!!...چه جوری؟!
نمی دونه!!....فقط دوست داره یه جوری به طرف بفهمونه که کارش یا حرفش اشتباه بوده ولی خب نمی دونه چه جوری دقیق!!

من خیلی چیزارو درست نیست که بگم و نمیگم!!
نمی دونم!!...شاید من زیادی ساده ام!...مطمئنا ایراد از منه!!
هیچکسی ایراد نداره!!!!!....فقط من ایراد دارم!
همیشه سعی می کنم کسی رو ناراحت نکنم یا اگه کسی ناراحت شد سریع از دلش درمیارم همیشه مراقبم که یه وقت با حرفام کسی رو ناراحت نکنم!...ولی نمیدونم بعضیا چه جوری می تونن انقدر راحت دل آدمو بشکونن با یه جمله حتی یه کلمه!!
چه جوری با یه حرف اعصاب آدمو میریزن بهم حتی خودشون اصلا متوجه نمیشن!!!....شایدم به روی خودشون نمیارن یا براشون مهم نیست اصلا!!
اصلا مگه امکان داره؟!
مگه امکان داره که یه نفر تو چشای آدم نگاه کنه بعد به طرز کاملا ماهرانه و حرفه ای یه زخم زبونی بزنه که تمام وجودت گر بگیره و دلت بخواد بزنی تو دهنش!!
ولی دقیقا به دلیل همون حس مزخرف مهربونی که تو وجودته این کارو نکنی...فقط سعی کنی هر چه زودتر بحثو عوض کنی یا حتی به یه بهونه ای ازش دور شی!!

نمی دونم واقعا...بعضیا زبونشون عین نیش مار می مونه دقیق!!...از نیش مار هم بد تره البته!....من حاضرم پونصد تا مار نیشم بزنه...ولی زخم زبون نه!!

درکل الان حدود یه هفتس من خیلی ناراحتم از یه دوست(؟!)
نمی دونم میشه اسمشو گذاشت دوست؟!
اگه کسی با آدم دوست میشه یعنی اونو دوست داره که باهاش دوست شده بعد مگه امکان داره آدم حال کسی رو که دوسش داره بگیره؟!!(تکرار می کنم...آدم!!)
اصلا مگه امکان داره؟!...
....
چقدر دل من پره!!....آخه می دونید چند وقته تنهایی رو با تک تک ذرات وجودم حس میکنم....درسته که کلی دوستای خوب دارم ولی هیچکدومشون نمی تونن تنهاییمو پر کنن!!
....دلم لک زده واسه اینکه بشینیم از شب تا صبح با یلدا صحبت کنیم....درد و دل کنم باهاش....اونم مثل همیشه با مهربونیاش بهم کمک کنه!!
خب دیگه چی می خواستم بگم؟!
هیچی دیگه!
همین!

پ.ن:لطفا کامنت های"تو خیلی مهربونی و خوبی و...."نگذارید حالم داره از مهربونیم بهم می خوره!!
نوشته شده در پنجشنبه 1385/12/03ساعت 18:34 توسط Stuart| |


Design By : Night Skin


منبع کدهای وبلاگ