تبليغاتX
I,me&myself
عنوان۱:خانواده دکتر ارنست:
فکر نکنید من زیاد اهل کارتون هستما!!..فقط به طور کاملا اتفاقی هر از گاهی چشمم بهشون میفته!
وای خدا چند روز پیش ۱قسمت از خانواده دکتر ارنست رو دیدم...ببین یعنی کلی به معلوماتم اضافه شد!...به جون خودم!!!...حالا کارتونای جدیدو بشین ببین!...هرچی می بینی خدایا این چرا این جوریه!..چرا هیچ حرفی واسه گفتن نداره!!..تو همشونم یه پرنس هست که می خواد با یکی دیگه ازدواج کنه اگه ازدواج کنه جادوی اون جادوگر زشته باطل میشه!...من واقعا نمی دونم سازنده های اینا چقدر مخ می ترکونن که می تونن انقدر موضوع تکراری بسازن!

عنوان۲:سوتی:
کلا هرکدوم از فامیلای پدر بنده به نوع خودشون سوژه هستن!یعنی واقعا ها!
مثلا یکی از عمه هام با این حرف شناخته شدس:"من سرم دررررردددددد می کنه!!!!"
یا مثلا عموهام که همه سوژه خنده اند!...یعنی ما اگه بخوایم سوتی های اینارو بنویسیم ۱۰جلد میشه!
حالا من یه نمونه کوچیک که تازه اتفاق افتاده رو می نویسم!
روزی که علی(پسرعمو کوچیکم که ۲-۳ سالشه)بزرگترین ضربه ی زندگیشو خورد!
توی باغ عمو بزرگم اومد از ماشین پیاده شد این ورش علی وایساده بود اونورش سگه!
یه نگاه به علی می کنه بعد یه نگاه به سگه...یه نگاه به علی...یه نگاه به سگه....نهایتا.....
-سلام آقا سگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عنوان۳:نظر بدهید:
تا نظرام به حد نصاب نرسه سعی میکنم که آپ نکنم!!!!!!!

شنبه 1388/04/13 |
امروز همین جوری داشتم به وبلاگ بی ...بی...کلمش یادم نمیاد!بی خیال اون کلمه هه!به وبلاگ سوت و کورم نگاه می کردم!...دوست داشتم بزنم بپکونمش...همین جوری داشتم نگاه می کردم چشمم خورد به آرشیو مطالب!...همین جوری نگاه کردم دوباره چشمم خورد به اسفند۱۳۸۵!
تو دلم گفتم بابا پیر شدیم دیگه!!
آره دیگه بخوام نخوام باد باور کنم که بزرگ شدم!
تازه من تو وبلاگای دیگه هم می نوشتم یعنی حتما آغازش ۸۳اینا بوده و الان ۸۸ایم!
وای که چقدر زود دیر می شود!

سه شنبه 1388/04/09 |
من هستم!
پس شما هم بیاین!
منتظرتونم!
....

 

 

 

 

دلم واسه اینجا یه ذره شده بود...یه ذره!



یکشنبه 1388/04/07 |
دستم کند شده آخه یه سالی میشه که ننوشتم!
خیلی خیلی خیلی اتفاقای عجیب غریب واسم افتادههههه!
اوووووووه!
اگه بخوام بگم تا صبح باید بشینم اینجا!...اونم با این سردردی که دارم!
آره یه سال نبودم!دوستای واقعی مجازی یا مجازی واقعیمو شناختم اونایی که بعد از یه سال هم انقدر مرام دارن که به وبم سر بزنن!خیلیا هم دیگه پیداشون نیست!...
به هر حال....!
نمی دونم از کجا باید بگم یا بنویسم!
بیشتر کسایی که باهاشون رابطه دارم می دونن چه اتفاقایی واسم افتاده اما خب می دونم که خیلیام نمیدونن و اینکه من بخوام همه رو بگم خیلی طول می کشه و شاید الان نوشتنش مسخره به نظر بیاد!
نمی دونم از اینکه مشکوک به یه مریضی بودم یا شایدم هنوز هستم بگم...یا از گریه های روز قبل کنکور!...از سردرد سر جلسه بگم!؟...یا از نامه ای که معلم فیزیکمون دادم و قول دادم رتبه ی توپی میارم!؟...از غش کردنم تو حموم بگم؟...یاااااا........
نمیدونم واقعا هر کدومو اگه بخوام بش بپردازم به کتاب میشه!
از این بگم که خدا بدجوری می خواست قدرتشو به رخم بکشه و بهم بگه تو هیچی نیستی!
حرف مسئول آزمایشگاه هنوز تو گوشمه:"تا خدا نخواد یه برگ از درخت نمیفته"
---------------
حرف معلم زبان فارسیمون هنوز تو گوشمه:"این همه خودتونو می کشید به خاطر نمره...اصلا چه تضمینی وجود داره که روز کنکور حالتون بد نشه!!!"
اون موقع حرفش واسم مسخره بود شاید تو دلم بهش خندیدم!...اما انقدر مهم بوده که بده دو سال تو ذهنم بمونه!
واسم سخته!...سخته که فکر کنم برم آزاد فلان جا یا غیرانتفاعی بیسار جا!وقتی تو رویاهام امیرکبیر بوده و شریف!این دو روز انقدر گریه کردم که الان دیگه گریم نگیره!
نمی دونم شاید زیادی به خودم مغرور بودم انقدر مغرور بودم که خدا تو دو هفته این جوری بهم فهموند که هیچی نیستم!
---------------
خدارو شکر روز آخر مدرسه حال این مسئولای عوضی مدرسه رو گرفتم هرچی که تونستم بهشون گفتم و الان هم از این بابت خیالم زاحته دو نفر از کسایی هم می خواستن ثبت نام کنن پروندم...آخ یادم رفت بگم که مدرسه ی ما آشغالترین مدرسه ی دنیا بود و حرومشون باشه هرچی پول مفت گرفتن!
----------------
کوچیک و بزرگ فامیل روز کنکور واسم دعا کردن...میگم شاید اگه دعا نمی کردن اصلا نمی تونستم برم سر کنکور!!..پس واسم دعا کنید!
----------------
کنکور واسه من بد نبود یه سال از خیلی چیزام زدم!خیلی چیزااا!..
دوست دارم نظر بدین...خواهش می کنم هر کسی که بازم به بلاگم سر می زنه نظر بده واقعا خوشحالم می کنه!

شنبه 1388/04/06 |
گند زدم گند زدم گند زدم!!!
اصلا حالم خوب نیست!
من واقعا گند زدم!!!
۱۴۰۰۰!!!!!!!!!!!!!
یعنی چی!؟
خاک بر سرم!


جمعه 1388/01/21 |

 
 
سلام خب می خوام از مدرسه ی جدیدم بگم!
اول معلما یا بچه ها؟!
هان؟!بروبچز؟!اوکی!
خب از میز اول!
1-هانیه: معروف به لیموشیرین.خرخون در حد 3رقمی!
2-فاطیما:جاست فرند هانیه به قول خودش لی لیشه!یا نی نیشه دقیقا نمیدونم!
3-روژین:بچه ی خوبیه معماری شهیدبهشتی!البته یه کم ناامیده اما من مطمئنم می تونه!
4-سیمین:بچه باحالیه ولی زود عصبی میشه و چندبار هم بوقیده به معلمها در حد قهوه ای!
5-سارا:هیچی نمی تونم در موردش بگم چون واقعا من که انقدر آدم شناسم هنوز نشناختمش!
حالا اومدیم ردیف وسط:
6-راحیل:گل گلاب عشق من جیگر من!رتبش قراره 999 شه!
7-ساناز:یکسره در حال غر زدن!کیف پولشم دزدیدن!
8-مینا:از عمش اینا بدش میاد!اولین چیزی که ازش اومد تو ذهنم!
9-فائزه:می شناسیدش دیگه!؟
10-زهرا:معروف به زهرا داداش نژاد!
11-راحله:دو بار حال منو گرفته که مهم نیست!
12-هاجر:خدا بیامرزتش!تجربی بود!کم آورد در مقابل ریاضیا!!!!شوخی کردما از ما تو÷تر بود ولی در کل عجیب بود من با روشش حال نمی کردم مفهومی می خوند در حد انیشتین!
حالا معلم ها!
1-احد افتخار معروف به افی:جذبه در حد زیاد!البته جدیدا مهربون شده در حدی که واسمون شیرینی خرید!دبیر فیزیک!
2-بهزاد زنجان نژاد:ترک در حد خودش!دبیر شیمی!من از شیمی بدم میاد!ولی معلمش بچه باحالیه و یه سره جوک میگه خیلی هم تو÷ درس میده!
3-حمیدرضا حسینی:عشق من!نه از اون لحاظا!از همین لحاظ خودمون!دبیر گسسته!واقعا دوست داشتنی!
4-خانوم میرپور:دبیر دیف!بیشتر مشاوره!شوهرش هم شبیه نمی دونم کدوم خوانندس یادم رفته اسمشو!
5-خانوم شکفته:معرف حضورتون هستن عشق من!از همون لحاظ!!!به من گفت تو هیچی از هانیه کم نداری شاگرد تاپ کلاس نمی دونم امسال چه مرگته!!!!
6-خانوم میرمحمدی:دبیر دینی بچه خوبیه!من ازش خجالت می کشم چون همیشه ورقمو سفید میدم!
7-خانوم قنبری:دبیر زبان حتی فرصت نفس کشیدن هم نداریم سر کلاس!!!
8-خانوم شاه آبادی:دبیر ادبیات خیلی باحاله یه سره تیکه میندازه بهمون!
فکر کنم همه رو گفتم هر کیو نگفتم شرمنده ی اخلاقش!
راستی من 6روزه درس نخوندم!!!!!!
ولی من میتونم!!!!
نظر بدیناااااا!
راستی عیدتون مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
در لحظه سال تحویل اولین کسی که واسش دعا می کنید منماااا.تو رو خدا!
واقعا به دعاتون محتاجم در حد هر چی که خودتون دوس دارین!

پنجشنبه 1387/12/29 |

ای وای!

 
 
ببین دهنتو ببند باشه؟!
فقط همین!
خواهش می کنم!



یکشنبه 1387/12/25 |

سلام

 
 
من از خونمون اومدم!!!

پنجشنبه 1387/12/22 |
Blog Skin